ای آزادی/ در راه تو/ بگذشتم از زندان ها
ای آزادی / ره پیمودم/ در غوغای طوفان ها
پرپر کردم/ قلب خود را/ چونان گل در میدان ها
خون خود را/ جاری کردم/ چون رودی در سنگرها
تا بشکوفد/ گلبانگ تو/ بر لب های انسان ها
نامت نامم/ راهت راهم/ ای آزادی، آزادی
بی یاد تو/ از نای ما/ کی برخیزد فریادی
بی تو دنیا/ غرق ظلمت/ زندان فتح و شادی
ای آزادی/ تا نور تو/ گردد در هر سو تابان
تا نگذارم/ جان بسپاری/ در زنجیر دژخیمان
در طوفان ها/ با اشک و خون/ با تو می بندم پیمان
ای آزادی/ نور خود را/ بر خاک گور ما بعد از ما بیفشان
ایران من سرزمین من/ ای نام تو بر زبان
دور از تو ای نازنین وطن/ چشم بد هر زمان
ایران من خاک پرتوان/ می حوانمت هر زمان
ای مظهر نور حق بمان/ جاودان در جهان
ای ایران من/ با آزادی/ با استقلال/ بمان آآآ...
ایران من مرز بی خزان/ آزادیت شد عیان
سرچشمه ی روح عاشقان/ خاک پر قهرمان
ای ایران من/ با آزادی/ با استقلال/ بمان
ایران من سرزمین من/ ای نام تو بر زبان
دور از تو ای نازنین وطن/ چشم بد هر زمان
ایران من مرز بی خزان/ آزادیت شد عیان
سرچشمه ی روح عاشقان/ خاک پر قهرمان
خاکت آزاد ...
ای ایران سرزمین من جاودان مان
رود زیبا دره ها خروشان شو
دشت تشنه سیراب شو
چون نام ایران زمین جاودان است
نام پاکت قلبم داند
افتخارت بی پایان است
ایران سرزمین من جاودان مان
عشق خود را بر قلب های ما بتابان
آزاده باش/ آباد مان
چون قلب ما در خاک پاکت می تپد
آزادی با تو در سرزمین من نور امید جاویدان است
بی تو این وطن زمستان است
باغ فردا در دست ما
" آزادی تو را در دل می ستایم
نام پاک تو جاویدان
نور گرم عشقت را بر قلبم بتابان "
با یادت دنیا سر سبز و آباد است
گل امید می شکوفد
دشت آسمان / شاد و زیبا
باغ فردا در دست ما
آزادی تو را در دل می ستایم
نام پاک تو جاویدان
نور گرم عشقت را بر قلبم بتابان
تنها یک قدم/ تا طلوع خورشید
صبح زیبایی و نور/ تا خوشبختی و امید
بیا ره توشه برداریم/ قدم در راه بگذاریم
دستها در دست هم/ همراه و هم قدم
در کیمیای وجود/ شهدی ز نو ریزیم/ از هر نژاد و زبان دنیا را برانگیزیم
رنگ بوم هستی را جان تازه بخشیم/ با لحظه ها
بیا لحظه ها را بشماریم/ در خاطر سپاریم
در خاطر سپاریم فردا آآآ.../ روزی نو بسازیم
تنها یک قدم/ تا طلوع خورشید
صبح زیبایی و نور/ تا صلح جاوید
در میان طوفان/ چون تیره شد نور امید
یاد آریم سرود دیروز/ چون گرمای نور خورشید
دیروز ،امید پریدن/ بالا رفتن و رسیدن
راهی ،که با هم پیمودیم/ دیروزی که با هم بودیم
در کوران پاییز/ دستمان به دست هم بود
می بستیم پیمان یاری/ قلبمان گواهمان بود
که تا ،خورشید فروزان/ از آسمان ها بر آید
با هم ، دنیا را بسازیم/ سبز و آزاد ، گرم و زیبا
لاله ها سرودند/ آسمان در انتظار است
بر زمین امید رویش/ در آرزوی بهار است
فردا ،صد ستاره روید/ از آسمان ها بریزد
فردا از قلب ظلمت ها نور گرمی بر می خیزد
چون رود لحظه ها گذشتند/ دستمان از هم جدا شد
رفتیم در دل نور پیمان/ ابر و دریا گریه کردند
فردا هر گوشه ی دنیا/ گر با همیم و گر تنها
با هم ، همراه و هم پیمان/ ره پیماییم سوی فردا
فردا ،صد ستاره روید/ از آسمان ها بریزد
فردا از قلب ظلمت ها نور گرمی بر می خیزد
می خواند آواز/ در کنار من انگار
می زند فریاد چه بی صدا
من و تو خیره/ نه جاودانه/ نه پر هیاهو/ پیداست
بی نهایت/ بی کرانه/ بیا/ بنگر/ می گذرد زمانه
بی امان/ در گذران/ بگذر از دیروز وَ رویای فردا
امروزی که با ماست/ می روید/ می شکوفد
می پوسد فردا/ می ماند این صدا
می کند آغاز/ بشنو این پژواک حالا
می گوید از خاطرات ما/ سرودی کهنه
نه جاودانه/ نه پرهیاهو/ پیداست
بی نهایت/ بی کرانه/ بیا/ بشنو/ می سراید ترانه
بی پایان/ در هر زمان/ زیر هر آسمان
می ماند این کلام/ زنده همچون طوفان
جاری در احظه های ناب بودن
جاری در این آواز/ تا ابد می مانیم
جاری در لحظه های ناب بودن
جاری در این آواز/ تا ابد می مانیم/ می مانیم
از خورشید دور دور/ تنها در فکر عبور
از دنیای تاریک تا به نور
در دل ترس و امید/ در چشمانش شوق دید
روحش سرشار و رویاهایش سپید
در آن اوج عبور/ تنها با غرور
در قلبش تا فردا ها عشق و شور
میپیچید در سکوت/ فریاد از عمق وجود
از دل های پاک و گرم و پر خروش
می مانیم با هم هر جا/ می مانیم ، می مانیم ما
در دنیای خاطر ها
می خوانیم ما یک صدا/ سر شاریم از شادی ها
تا روزی که آید/ نور خورشید ...
غم های مانده در یاد/ می سپارد دست باد
می دمد در روحش آوایی آزاد
در آرزوی فریاد/رویا های شاد
با دلی پر شور و قلبی ز داد
و اکنون با هم همراه/ یک دل ، یک صدا
می پیماییم راهمان سوی فردا
میپیچد در سکوت/ فریاد از عمق وجود
از دل های پاک و گرم و پرخروش
می مانیم با هم هر جا/ می مانیم ، می مانیم ما
در دنیای خاطر ها
می خوانیم ما یک صدا/ سر شاریم از شادی ها
تا روزی که آید/ نور خورشید ...
نو..................ر
پنهان در اعماق خاک تیره
روح جنبش در قطره دمیده
پوید ، جوید ، یابد راهی در خاک
سوی دریا راهی پاک
جوشید از سنگی خاموش و سرسخت
چشمه ای از قطره های سرمست
باد و باران در راهش ، طوفان ها
ماند آرام ناگه بر جا
روشنای خورشید/ تاریکی از آن گریزان
رهایی باد از حصار سرد کوهستان
بر بالای کوهی/ زیر پایش سرزمینی
پر غوغا پر آشوب/ جایی جنگ ،ظلم و پرزِخون
و یک پرتگاه در پیش رو/ راهی که صعب و طولانی ست
اما بیابان زیر پرتگاه/ امیدش آبادانی ست
در هر رودی شوری ست/ فانوس هر عبوری ست
شتابان چون رود تا دشت سیراب می خروشیم
اینک چون آبشاری پر هیاهو
فرو ریزیم بر آتش های هر سو
جوشیم ، خروشیم ، سازیم ویرانی ها
می رویم تا دریای جاویدان
سرگردان از چرخش آسمان
پریشان از گردش ایام
انسان در پی جاودانگی
انسان در پی آن پایندگی
انسان در پی جاودانگی
انسان در پی آن پایندگی
آسمان از هر طلوع خورشید
گردد مست از آن مهر رخشان
انسان مبهوت و سر در گریبان
انسان مست رویای پریشان
انسان مبهوت و سر در گریبان
انسان مست رویای پریشان
شب هنگام آرامش آسمان
طوق باد کند شب بو را یاد
انسان در پی اندک امیدی
انسان رو به پوچی و نومیدی
فردا خواه، روزی نو دگر آید
فریادی، بانگی تازه باید
زان بانگ پرشور انسان در یابد
که امروز، دیروزی دگر است
زان بانگ پرشور مگر او در یابد
که فردا امروزی خفته است
زان بانگ پرشور مگر او در یابد
که فردا امروزی خفته است